خلاصه سرتون رو درد نيارم ما در طول عيد دست به اين برگه نزديم
!!!!!! 14فروردين تحويلش نداديم ؛پشيمونم شديم
!! ولي چي خيال كردي من به اين سادگي تسليم بشو نيستم رفقا![]()
!!!!!!!!!! ما هم دست به كار شديم واسه داستان سر هم كردن تا يه جوري اين برگه رو به معلمه بديم
.من گفتم وقتي برگه ها رو داد منم برگه رو ميبرم ميگم خانم پس چرا برگه منو صحيح نكردين همين جوري پس دادين
؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!بعد يكي از دوستام پ.م پيشنهاد داد وقتي داره برگه ها رو صحيح ميكنه(ماشاا... انقدر معلماي ما فعالن كه اصلا برگه خونه نميبرن و ميشن سر كلاس صحيح ميكنن
!!!!)برو بذار قاطي برگه ها!!!!!!!!آقا زد و همون لحظه برگها رو گذاشت رو ميز كه صحيح كنه من هم از موقعيت استفاده كردم به پ.م كه داشت شير تقسيم ميكرد(ديگه خودتون كه ميدونيد دولت دلش واسه ما دانش آموزان داراي پوكي استخوان و كم خوني صد در صد سوخته و براي كاهش كوتولگي بهمون شير ميدن
!!!!!!) گفتم وقتي داره شير خانوم رو بهش ميده برگ رو بذاره اونجا!!!!!!!اين مرحله با موفقيت كامل انجام شد و يه مشكلي پيش اومد!!!!!!!اونم اين بود كه معلم بساط نمره دادن رو جمع كرد و به برگه ي من محل....رو هم نذاشت
!!!!!!!!! و به يكي از بچه ها گفت كه برگه ها رو بذاره تو كمدش!!!!!!!!ولي هنوز هم يه دريچه ي اميد وجود داشت! اگه گفتين
؟؟!! اون دانش آموز دوست من بود!!!و برگه منو قاطي بقيه ي برگه ها گذاشت تو كمد خانوم!!!!!!!!!!اون لحظه پر استرسترين لحظه زندگي من تو اون مدرسه بود!!!!!!!!خلاصه اين نكات بد آموزي داره خواهشن الگو برداري نكنين
!!!!!!!!در ضمن من آماده دريافت تمام حرفاي در گوشي شما هستم حالا در خصوص خانواده؛مدرسه؛دانشگاه؛اتوبوس؛...اگه باحال هم بود كه مطمئنن هست تو وب ميزارم تا همه حال كنن!!!من منتظرم رفقا
!!!!!!!!!!
یکی از روزهای خدا تو دوران سوم دبیرستان معلم نداشتیم یکی از بچه ها دلستر خورده بود تصمیم گرفتیم کاری کنیم که تو گینس ثبت بشه ته قوطی دلستر رو پاشیدیم رو تخته و تخته رو پاک کردیم چنان بوی گوسفندی گرفته بود هرکی میومد فکرمی کرد طویلس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سوتی های معلم ها:
معلم علوم زنگ آخر کار داشت زنگ سوم اومد سرکلاس گفت بچه ها من میرم ولی شب برمیگردم
معلم ادبیات فارسی داشت حضورغیاب می کرد گفت هرکی غایبه بگه حاضر
یکی از بچه ها شلوغ کاری کرده بود و معلم می خواست بندازتش بیرون صالح اینقدر عجزوالتماس کرد تا معلم بهش گفت پاشو گم شو بشین
معلم محترم دین و زندگی در آخرین روزهای سوم دبیرستان که ما همه پنجره ها رو بسته بودیم گفت پنجره رو باز کنید من دارم عرق می خورم(خانم مثلا الگوی مایی؟؟؟
)
معلم تاریخ می خواست کسی رو برای پرسش صدا کنه پای تخته از جمله تاریخی برو رو تخته استفاده می کرد
اول راهنمایی روز قبل دربی کلاس رو دونیم کرده بودیم یه طرف پرسپولیسیا بودن و طرف دیگه استقلالیا و هیچ پرسپولیسی کنار استقلالی ننشسته بود معلم استقلالیمون دیر کرده بود و پرسپولیسیا می گفتن استقلالی ترسیده یهو از سمت ما آبیای کلاس گچی به سمت قرمزا پرتاب شد و جنگ شروع شد و پرسپولیسیا می گفتن اس اس اسرائیلی!!!!!!
یکی هم رفتم رو تخته نوشتم اس اس لجش گرفته مورچه گازش گرفته![]()
این وضعیت هر زنگ تا زمانی که معلم بیاد ادامه داشت و برای جلوگیری از حیف و میل شدن گچها زنگ آخر تعطیل شدیم
خوب اینم چندتا شیطنت...خوندی خبر بده تا حذفش کنم...دمزشو ب کسی ندی ها!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: ???