خرید بک لینک

لباسهایم آماده

یک مانتوی جدید قهوه ای پانچو مانند

و کفش جیر قهوه ای مسی که عاشقشم

و شال ترمه دوزی شده

لاکهای فانتزی آبی زرد

یک آرایش خــــــــوب اما طبق معمول لایت

موهایم مثل همیشه جمع کرده نه باز و ولو

ابروهایم را مرتب کرده ام

عطری که با خریدش همه پرسیدن

ببخشید: عطرتون چیه

و من کاملا از روی ناچاری خریدمش

چون هنوز عطر خودمو میخوام

و همه چیز آماده

نانا چای را میریزد

کانال ها را جابجا میکنم

نانا میپرسد دیرت نشود

میگویم قرارمان 5 تا 8 است

اما من امروز را کنسل کردم !!!





پ ن : به سرت که بزند همین میشود

دلم درد میکند ... دلم میخواهد طبق معمول گوله شوم

اما خیلی وقت بود دلم میخواست در آغوش او که دوستش داشتم مچاله شوم

اما میدانی

همین حالا ... همین حالا که انگشتهایم یخ کرده و درد دارم

و دستهایم روی کیبرد میدوند از برای این نوشته های پوشالی

و دلم هم بستنی دستگاهی میخواهد

بغضم را میخورم و میگویم، خدایا

از برای همین پاییزت دلش را خوش کن

نه آنقدر گرم همانند هیزم آتش زده در پاییز

نه آنقدر سرد که از هر بازدمش مه شود هر نفسش

دل خوشش کن

از برای یک لبخندی که از دل می آید


- من گذشتم

نه از کسی گذشته باشم نه

من از بنفش گذشتم

رد شدم

دیگر به پشت سر نگاه نمیکنم

این گذشت را آذر شروع میکنم

او که نمیداند

دلم میخواهد پیش خودم کمی به دلم فورجه بدهم

دل است دیگر

باید هوایش را داشته باشم

اما آذر که پاییز رخت بربندد

دل من دل به سر ما میسپارد و

میگذرد

بدون - تا -


ادامه پ ن :

هیس را دیدم و دیگر هیچ ...!



برچسب: نویسنده: ??? تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1392 ساعت: 18:30

صفحه بندی