خرید بک لینک
کجا کجای قصه جاماندی

فصل آخر را نخوانده رفتی

و من این وامانده در سکوت خلوت تنهائی

با سرانگشت هایم

روی دیوارهای سنگی بی تو بودن

نقش می زنم

نقش نبودنت

عشق را بی تو بودن را همه چیز را

ساده می نویسم

من تقاص پرستش تو را دادم

به روی شانه هایم هنوز

گناه هزار ساله می کشم

مانده ام در کنار جاده های بی سوار

ضجه می کشم

این همه فاصله چیز کمی نیست

تمام هندسه را پذیرفتم

در شب سکوت بارانی غمگینی

که چشمهایت به من انگور تعارف می کرد

جز آن دو خط موازی را

که رد کرد فردای به هم دگر رسیدن را




((برای شورهای اندوهناک شعرهایت ))




برچسب: نویسنده: ??? تاريخ: پنجشنبه 18 مهر 1392 ساعت: 11:46

صفحه بندی